عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

پسر مهربون من ♥♥♥

سلام عزیزه دل مادر  امروز یه کاری کردی که دلم میخواست بخورمت  عشق زندگیم  دوست جونیا امروز ایلیای من یه کار خیلی خوشکل انجام داد  اگه دوست دارید بدونید پسر طلا امروز چیکار کرد تشریف بیارید ادامه مطلب   امروز این وروجک همش به من میگفت پنجره رو باز کنم و هی میگفت جوجه جوجه (به هر نوع موجود پر دار میگه جوجه، حتی کلاغ  ) پنجره رو براش باز کردم و گفتم جوجو ها الان نمیان  دستم و کشید و گفت این نه (یعنی اون یکی پنجره که توری نداره باز کن، اخه به یکی از پنجره ها توری نصب کردیم) خلاصه براش باز کردم و رفتم سراغ کارام، هر دفعه یه نگاهی بهش مینداختم که کار خطرناکی انجام نده  یکی...
10 ارديبهشت 1392

ایلیا و پارک (2) ...

واییییییییییییییییییییییییییییییییییی امروز برای من خیلی رویایی شده  اگه ادامه پست عید 92 ایلیا رو بعد از این بتونم بذارم دیگه عاااااااااااالی میشه  هفته پیش که خاله ملاحت اینجا بود پسری رو بردیم پارک  ادامه مطلب و از دست ندید      اینم عکسای ایلیا بلا  ایلیا و ماما  ....................................................................................................................... ایلیا و خاله  .................................................................................................................... ایلیا عاشق این سرسره هستش و حتما...
8 ارديبهشت 1392

ایلیا و پارک ...

سلام به دوست جونی ها، اگه توجه کنید من امروز زرنگ شدم و تند تند پست جدید میذارم  امروز ساعت 4 ایلیا رو بردم پارک کلی بدو بدو کرد و بازی کرد و کیف کرد، الانم لالا کرده، منم فرصت و غنیمت شمردمو گفتم تا ساعت 8 که بیکارم بیام یه پست جدید بذارم و بعدم برم برنامه شام و اماده کنم  بریم سراغ عکسای ایلیا بلای ما که داغ داغه  ایلیا حاضر شده بریم پارک، کلی هم ذوق کرد بچم، انگار تا حالا پارک نرفته  ..................................................................................................................... برای بقیه عکس ها تشریف بیارید ادامه مطلب  این هم مراحل بازی ایلیا جونی که دیگه خ...
8 ارديبهشت 1392

اولین پست سال 92

یه سلااااااااااااااااااااااااااااااام گرم به همه دوستای گلم که در نبودمون به ما سر زدن و جویای احوالمون شدن، یه عالمه دوووووووووووووووووووووووستتون دارم  تعطیلات امسال ما خیلی خیلی طولانی شد و یه عالمه خبر دارم که کم کم باید بیام و براتون بگم  اول از همه اینکه ما امسال هفت سین نچیدیم و به خاطر همین ایلیا عکس کنار هفت سین نداره  ماجرا از این قراره که امسال تصمیم گرفتم هفت سینم سنتی باشه برای همین ترمه و ظروف سفالی گرفتم   به خاطر اینکه اقای ایلیا امسال بزرگتر شده بودن و دوست داشتن به همه چیز دست بزنن من سفره و آینه و قران و چیدم روی عسلی و بقیه ظروف هفت سین و بعد از آماده سازی داخل سینی چیدم و گذاشتم ر...
21 فروردين 1392

ایلیا بلای ما :)

سلام پسر طلای خوشکلم ، این روزها اینقدر بلا شدی که دلم میخواد بخورمت  جدیدا دوست داری خودت همه کارهات و انجام بدی، خیلی سعی میکنی لباسات و خودت بپوشی ولی هنوز خوب نمیتونی تنت کنی، ولی در یک چشم به هم زدن همه رو راحت از تنت در میاری  تازگیا علاقه زیادی به پوشیدن لباسای بابا میثم پیدا کردی   مثلا تیشرت های بابا رو تنت میکنی البته فقط سرت و از تو یقش در میاری و بعد گره میخوری توش   مثلا دیشب گیر داده بودی به جوراب بابا هی میخواستی پات کنیم، من و بابایی هم داشتیم باهم صحبت میکردیم خیلی توجه نکردیم و بهت گفتم اینا اندازه شما نیست، شما هم رفتی و مشغول مرتب کردن اسباب بازیات شدی (به روشی که تو پست عکس ها...
22 اسفند 1391

خرابکاری های ایلیا جونم :)

پسرم عزیزم همه زندگیم، جدیدا خیلی بلا شدی و از صبح که بیدار میشی در تکاپو هستی  صبحها که بیدار میشی اول ماهواره و تلوزیون و روشن میکنی   بعد میری جلو در دستشویی تا بیام و صورتتو بشورم، بعدشم سریع میری تو اتاقت و با حوله صورت نازت و خشک میکنی عکس مبل هایی که تازه خریدم به درخواست دوستای خوبم گذاشتم ادامه مطلب  برای بقیش تشریف بیارید ادامه مطلب  بعدش صبحونه تو کامل میخوری  اونوقت دیگه همه چی شروع میشه   شروع میکنی به بازی و کلی اسباب بازی میریزی تو خونه و خونمون میشه بازار شام  خلاصه هی من جمع میکنم و شما دوباره میریزی واین برنامه تا شب ادامه داره  جدیدا وقتی...
6 اسفند 1391